Lilypie 4th Birthday Ticker رومينای مامان و بابا

Teddy Bear

رومينای مامان و بابا


تولدت مبارک

Image and video hosting by TinyPic

وجود زیبایت وارد به این دنیا می شود

هدیه سالروزش این آوا می شود

عاشقی چون من بی پروا می شود

در شعر تولدت غرق رویا می شود

دخترم  عزیزم  قشنگم  تولد سه سالگیت مبارک .

مامانی و بابایی همیشه منتظر همچین روزایی بودیم اما امسال تو هم دیگه به جمع ما اضافه شدی و خودت خیلی منتظر روز تولدتی.

 خوشگلم بهترینها را همیشه برات میخوام .

اینم یکسری از عکسات از دو ماهگی تا الان
Cool Slideshows

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢٩ - رومينا

رومينا عيد ۸۶

سلام

یکسری از عکسهای عید ۸۶

رومی خانم حاضر اماده که بره عید دیدنی

        Image and video hosting by TinyPic

اینجور ایستادن خودش یک مدلیه دیگه

Image and video hosting by TinyPic

رومینا جان در ساحل جمیرا البته اینور ساحل

Image and video hosting by TinyPic

رومی خانم بعد یک حمام حسابی .مچشو گرفتم

Image and video hosting by TinyPic

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢٢ - رومينا

روزانه های رومی

به لطف چند روز تعطیلی تو هفته پیش  یک کم می خواستم خودمو خجالت بدم موهامو که خیلی وقت بود تصمیم داشتم ویتامینه کنم  اما با وجود خانم گل نمی شد چون خیلی کنجکاوی و ممکنه بلایی سر خودش دربیاره ادم از خیر هر چی ویتامینه است بیزار کنه  .صبح روز ۱۲ فروردین رومی مامان از خواب که پا شد نمی دونم خواب چی دیده بود که حس می کرد آرایشگر و مدام می خواست سر کله من و باباشو سر و سامانی بده تا اینجا قضیه مشکلی نیست چون حالا مو کشیدن اینقدر درد نداره  .خوشگلم تازه می خواست مو مدلهای مختلف (درست همون چیزهایی که من خودم میگم )رو سر ما پیاده کنه اما در مورد موهای باباش بچم دچار تناقض می شد چون هیچ مدلی درست نمی شد خلاصه حدود ۱ ساعتی با اینکار سر گرم بود حسابی مارو برای یک سر درد آماده می کرد که یک هو تصمیم گرفت صورت مارو بند بندازه (این یکی را من یادش ندادم فکر کنم یکبار که آماده آرایشگاه اونجا دیده واسه خودش ظبط کرده) خلاصه با یک کش سر که هزار تا جینگولک تیز بهش آویزون بو د خانمی کارشونو شروع کردن (  فکر می کرد حتما باید حالت ارتجاعی داشته باشه)بابا جان که دیگه زیر بار نرفت من طفلک شدم مدل نی نی و ایشون با بی رحمی تمام داشت کارشو انجام می داد اما اینقدر با ذوق تو بحر کارش بود که دلم نمی آمد بگم نکن مامانی جون فقط می گفتم اوه اوه یواشتر اونم غش می کرد از خنده  اینقدر این کشو ول کرد رو صورتم دوباره از نو که این جینگولگ به گوشه لبم گرفت یک کم زخم کرد یک کوچولو خراش و خون آمد ..تا خون دید یک هو از قالب آرایشگر در آمد فکر کرد دکتر شده (یاد کارتون دوران بچگی ماها باربا پا عوض مبشه)و گفت مامانی من دیترم الان بران چسب می زنم .صب کن ..حالا قالب دکتری از آرایشگری سخت تره چون می خواست ۳۰ تا چسب به دهن من بزنه دیگه راضیش کردیم با یک چسبم من خوب میشم و دیگه معاینه لازم ندره ..البته بعد یکسری معاینات کامل  که بیشتر شامل اون ضربات چکش اسباب بازی وسایل های دکتری بر روی دهن من می شد خانمی راضی شد که من خوبم ....

حالا از ویتامینه مو همون روز بعد این عملیات دکتری و ارایشگری فرصتی شد که یک سو استفاده ای بکنیم پسر همسایه آمد دنبال رومینا که مثلا با هم بازی کنن اما رومی مامان از بس که ددری هستن  گفت مامانی اجازه می دی برم خونه اری رضا(علیرضا؟) حالا طفلک علی رضا اصلا قصد نداشت رومی راببره می خواست اون بیاد خونه ما (فک کنم مامام اونم می خواست یک کم راحت باشه) خلاصه من گفتم نه مامان جون بیان همین جا بازی کنین که علیرضا گفت نه خاله میریم پایین  فایزه هم هست حالا فایزه ۱۵ سالش اصلا همبازی این فسقلی ها نیست . دیگه منم که کار داشتم گفتم بهترین فرصته گفتم باشه برین مواظب باشین .به سرعت شروع کردم برای کارهای خودم هنوز در گیر دار درست کردن بودم که دیدم  نی نی مامان رسید داره با تعجب و اینکه مثلا داری تند تند چی کار میکنی منو نگاه میکنه و گفت دایی چی کار میکنی؟؟؟؟ منم دیدم دیگه نمیشه  براش به طور ساده توضیح دادم بهش گفتم چی شد مامان جون اینقدر زود برگشتی  نینی مامان گفت مامانی از دستشون فرار کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

هنوز داشتم براش توضیح می دادم که اینکار ویتامینه برای چیه؟ منم می خوام موهامو وینتامینه کنم .گفتم مامان جون موهای شما احتیاج نداره خیلی قشنگه   .حدود چند ثانیه فکر کرد یک هو گفت نه  منو موهامو گند زده (حدود چند ماه پیش بردمش سلومنی که یک سر سامانی به موهاش بدم خانم سلمونی لطف کردن موهای بچه را حسابی سر سامان دادن منم آمده بودم خونه داشتم می گفتم حیف گند زد به موهای بچم  ایشونم دیگه از اونروز این گند گرفته و یادش نرفته) جالب اینجاست که هر وقت از دم اون ارایشگاهه هم رد میشیم میگه مامانی اینجا همون جاست که گند می زنن.... همون روز تو آشپز خونه داشتیم وسایل ناهار آماده می کردیم رومی مامان که دیگه می خواد تو همه کارا کمک کنه داشت واسه من لیوان از تو کابینت بر می داشت که زد شکوند من تند پریدم که چیزی تو پاش نره بابایی آمد گفت چی شده رومی مامان گفت هیچی لیوانه فدای سرم شده ....

یکی از همکارم  سرما نا جور خورده بود بعد تعطیلات آمد سر کار نمی دونم هر چی هم بهش گفتم جان مادرت  نزدیک من نیا من بچه کوچیک دارم  باشه من  قبول دارم سال نو را همینجوری تبریک بگی اما انگار سال نو بدون روبوسی براش معنی نداره خلاصه  به لطفشون بنده هم از دیشب اون ویروس جدیدو گرفتم . طبق معمول که خودم دکتر میشم و چون مهمونم داشتیم قرار شد مامانم بهم یک امپول بزنه قدیما وقتی ما بچه بودیم  تا اسم آمپول می امد ما هفت تا سوراخ قایم می شدیم اما رومی مامان با شجاعت تمام  می گفت اخ جون می خوام به مامانی آمپول بزنیم  بعدشم روناک دنیا می یاد نمی دون چرا تصور می کرد با یک آمپول زدن به من اون نینی خیالیش دنیا می یاد کلی ذوق کرد و می خندید که دیگه روناکو می بینه تمام مدت آمپول زدن هم کنا من ایستاده بود دست من تو دستش بود الهی قربونش برم بعدشم منو بوسید  گفت الهی قربونت برم هرچی بهت گفتم بخواب تا خوب بشی ..خداکنه رومی مامان مریض نشه ...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٩ - رومينا

 

اینم یک سری از عکسات مامانی جون ..... میدونم که عکس زیاد داری تازگیهام هم عکس زده شدی اما بعدا  شاید ازم تشکر کنی برای ثبت لحظه ها و برات جالب باشه

جشن تولد ۲ سالگی وقتی همش با کلاهت ور می رفتی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٢ - رومينا

اولين

این وبلاگ متعلق به رومینا مامان هستش که در پایان سه سالگیش ایجاد شده است البته خیلی زودتر از اینا باید درست می شد اما به دلابلی نا معلوم نشد اینروزا اینقدر رشد این دخمل ما سریع شده که شاید برای ثبت خاطرات شیرین کودکی کمی دیر باشه اما از قدیم گفتن ماهی را هر وقت از اب بگیری تازه است.من الان تو این وقت شب وقتی رومی خوابه دارم وب لاگشو درست می کنم به امید روزی که خودش برای اولین بار بیاد اینجا بنویسه و یاد مامانش هم در دل این شب بکنه  .من اینجا از رومی مامان می نویسم تا همیشه روزای بزرگ شدنش غبر از ذهنم تو ابن دنیاب مجازی ثبت بشه و بمونه  و رومی مامان قبل از اینکه  حتی بشناسه  کلی  بدونه که کلی دوست مجازی  حوب اینجا داره ...رومی مامان ۳۰ فروردین ۱۳۸۳ دنیا آمد. فروردین ماه تولدشه و عجیب امسال منتظر جشنه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٢ - رومينا

 

این وبلاگ متعلق به رومينا می باشد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٢ - رومينا