Lilypie 4th Birthday Ticker رومينای مامان و بابا

Teddy Bear

رومينای مامان و بابا


 

 روزانه
روزای خوب بهاری  +هوای سرد+  روشن کردن شوفاژ از اخبار این روزاست فک نکنین ما تو سیبری هستیم ها .. اینقده این دخمل ما تو این هوای گرم می گفت مامان پالتول و شال گردن بپوشیم که باز دوباره سرما شروع شد .
چند روز پییش اینجا هوا حسابی بارونی شد  از عصر تا شب یکسره بارون بارید  ساعت حدودا۸ شب بارون بند آمده بود خیلی هوا عالی بود رومی مامانم که از عصر تو خونه بود هی می گفت بریم بیرون بریم بیرون بالاخره خانمی را برای دوچرخه سواری بردم تو محوطه مجتمع  هوا یک خورده سرد شده بود ما هم که خونه مامانی بودیم  باز خدا را شکر مامان لباس زمستونی که از رومی بود جمع نکرده بود  کت روناک  را هم نگه داشته بود  خلاصه  به هوای اینکه الان خیلی ها تو محوطه هستند  رفتیم اما هیچ کس نبود رومینا  میگفت مامان  دوستام کی می یاند  من منتظرشون می مونم  من گفتم نه مامان جان شما زود د.وچرخه سواری بکن بریم ..رومینا اینقدر از هوا و دوچرخه سواری لذت می برد که اصلا منو که همینجوری یک لنگ واستاده بودم فراموش کرده بودم دیدم هوا سرده و دیگه دیر وقت داره میشه صداش کردم گفتم مامانی بریم دیگه خونه ااینجا داره تاریک میشه  خلوته زودتر بریم رومینا با خونسردی جواب دادا:مامان جان نترس اینجا سرایدار داره..
میخواستیم بریم نمایشگاه گل و گیاه اما دیدم هوا خیلی سرده بهتره برم یک کاپشنی یا ژاکتی واسه رومی بردارم همینجوری تو لاندری مشغول گشتن بودم که رومی خانم  به من میگه مامانی زحمت نکش من پالتولمو (پالتو) پیدا کردم  ..دیدم خانم اون پالتو که  دیگه واسش کوچیک شده  بنده تو یک ساک دم در لاندری گذاشته بودم که ردش کنم بره بوده را برداشته حالا اصرارم داره همونه بپوشه  راستش منم دیدم وقتی باید کلی لباس تا شده بر دارم تا ژاکت دیگشو پیدا کنم زیاد حساسیت به خرج ندادم حالا عکسا اون روز بارونی و دیدار خانمی از نمایشگاه گل و گیاه می زارم فقط نگیم این چه کت کوچیکی این مادر نمونه تن نی نی کرده  تقصیر من نیست  تقصیر این هوای گوگولیه که عین زمستون شده  .
پریشب با نی نی رفتیم دنبال بابایی که از ماموریت بر میگشت .رومینا چند وقته  ماهارو بعضی وقتا  به اسم مامان جان و بابا جان صدا می کنه بعد این جان اخر همچین با تاکیید میگه که هم ادم خندش میگیره هم  می فهمی یک جورای میخواد ادمو  ..کنه یعنی کاملا همینه و اغلب موارد اینقدر با ناز و ادا میگه که دل ادم براش ضعف میره ..اونروز تو ماشین  باباش پشت فرمون منم جلو نشسته بودم نینی عقب و مدام از پدرش سوال می پرسید   باباشم تا جاییکه می تونست جواب می داد اینگار  یکی را این وسطا جواب نداد که رومینا همون بابا جان معروفشو چند بار گفت ..من با یک حالت خنده برگشتم عقب ماشینو نگاه کردم  با خنده این جمله بابا جانو تکرار کردم ..که یکهو نی نی برگشت به من با یک نگاه تندی گفت  شما وقتی بچه بودی مگه به بابات چی می گفتی خوب پدرمه دیگه؟؟؟؟ ما رو میگی دیگه ساکت شدیم گفتیم بله حق با شماست ..
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/٢٩ - رومينا