Lilypie 4th Birthday Ticker دريا - رومينای مامان و بابا

Teddy Bear

رومينای مامان و بابا


دريا

سلام انگار این پست مسافرت رومی مامان به چله افتاده به خدا هر شب می یام برای اپ کردن اما مگه می تونم یک روز اپ نمیشه یک  روز سرعت پایینه عکسم که اصلا و ابدا نمی تون بزارم  حالا ایندفعه هم کلی عکس فقط فقط جهت وب لاگ عزیز گرفتم  اما نمیشه

رومی مامان خیلی خیلی بهش مسافرت خوش گذشت شرمندتم مامان جون که یکدونه عکسم نمی تونم بزارم هر کی عکس می خواد به مامان نازنین بگه.

هفته پیش طی یک تصمیم خیلی عجلولانه از طرف بابایی مامان و رومی بابایش رفتن شمال ویلا

رومی مامان اول که اسم دریا را شنید فک کرد دوباره میخواد بره ویلد وادی حالا هر چی برای نی نی توضیح میدیم  دریا ویلد وادی نیست به خرجش نمیره دیگه بی خیالش شدیم گفتیم بره خودش می بینه  که خوشبختانه همینجوری شد چون با ماشین خودمون می رفتیم و راه براش طولانی شده بود میگفت مامانی اینجا که شبیهه ویلد وادی نیست اینجا خیلی دوره همش کوهه .. مسیر ما از طریق  مشهد  شاهرود ساری بابلسر خزرشهر بود(یکسری شهر این وسطا جا انداختم ) شب هتل بسطام  موندیم هم برای رفع خستگی هم برای اینکه بابایی کار داشت .

تو این مدت (از اول سال این چهارمین سفر خانمی بود  اما انگار سفر با ماشین برای نی نی تو این سن تازگی داشت چون مدام سولات مختلف می پرسید که براش نو بود من و بابایی مثل این مربی های اردو با زبان ساده بچکی توضیح می دادیم مثلا مامانی به این چی میگن :من:عزیزم میگن سر بلندی . رومینا :مامانی سرابالا یی برای چی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رومینا:بابایی یواش برو خیلی تکون می دی!  به ماشین جلویی نخوری! مواظب باش  !!!از اون ماشیته جلو بزن !!!میخوای بپیچی به من بگو !!! اخه چرا اینقده به من میگین بشین اخه اینجوری که من جایی را نمی بینم  ..

بعضی وقتا که دل خانم کوچولو واسه باباییش تنگ می شد می گفت بابایی همیشه مامانا جلو می شینن !!!!!!!

بابایی همیشه شما باید رانندگی کنی؟؟؟

این جملات یعنی اینکه من دلم واست تنگ شده می خوام بیام بغلت ...

۵ روز شمال خیلی به دخملی سازگار شد صبحهها صبحانه تو آلاچیق و دوچرخه سواری  ظهرا دریا تا غروب شبا نزدیک ویلاها به تازگی کنار مجتمع پالم یکسری اسباب بازی (سرسره تاب و الا کنگ)خیلی مجهز و نو آورده بودن برای بازی نی نی ها که خیلی هم استاندارد بود و خیالت راحت .شبا خوشگل خانم اونجا می رفت به بازی ما هم تو کافی شاپ روبرو دخملی را نگا می کردیم.  تو این مجتمع هم یک فست فود بود که داخل اونم یکسری اسباب بازی برای سر گرمی بچه ها گذاشته بودن (خدا خیرشون بده) چند شب برای شام رفتیم اونجا  شب آخری به رومینا گفتم مامانی بعد این اخرین سرسره که رفتی زود بیا بریم رومینا گفت :مامانی بریم بالا شامی مامی چیزی بخوریم دیگه منم یک بازی بکنم!!!!!!!!!!! داشته باشین که هنوز سواد یاد نگرفته اول فعلها را هم حرفاشونو عوض می کنن..

دخملی استقبالش از خود دریا بیشتر بود تا وقتی دریا را دید کلا رومی خیلی محتاطه و بیگدار به اب نمی زنه در مورد دریا همینطور بود حتی عیدک که دریا بودیم زیاد  نمی رفت تو اب و کنار ساحل بیشتر بازی میکرد .فعلا این پستو داشته باشین تا بعد عکسا را هم بزارم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/۱٠ - رومينا