Lilypie 4th Birthday Ticker روزانه های رومی - رومينای مامان و بابا

Teddy Bear

رومينای مامان و بابا


روزانه های رومی

به لطف چند روز تعطیلی تو هفته پیش  یک کم می خواستم خودمو خجالت بدم موهامو که خیلی وقت بود تصمیم داشتم ویتامینه کنم  اما با وجود خانم گل نمی شد چون خیلی کنجکاوی و ممکنه بلایی سر خودش دربیاره ادم از خیر هر چی ویتامینه است بیزار کنه  .صبح روز ۱۲ فروردین رومی مامان از خواب که پا شد نمی دونم خواب چی دیده بود که حس می کرد آرایشگر و مدام می خواست سر کله من و باباشو سر و سامانی بده تا اینجا قضیه مشکلی نیست چون حالا مو کشیدن اینقدر درد نداره  .خوشگلم تازه می خواست مو مدلهای مختلف (درست همون چیزهایی که من خودم میگم )رو سر ما پیاده کنه اما در مورد موهای باباش بچم دچار تناقض می شد چون هیچ مدلی درست نمی شد خلاصه حدود ۱ ساعتی با اینکار سر گرم بود حسابی مارو برای یک سر درد آماده می کرد که یک هو تصمیم گرفت صورت مارو بند بندازه (این یکی را من یادش ندادم فکر کنم یکبار که آماده آرایشگاه اونجا دیده واسه خودش ظبط کرده) خلاصه با یک کش سر که هزار تا جینگولک تیز بهش آویزون بو د خانمی کارشونو شروع کردن (  فکر می کرد حتما باید حالت ارتجاعی داشته باشه)بابا جان که دیگه زیر بار نرفت من طفلک شدم مدل نی نی و ایشون با بی رحمی تمام داشت کارشو انجام می داد اما اینقدر با ذوق تو بحر کارش بود که دلم نمی آمد بگم نکن مامانی جون فقط می گفتم اوه اوه یواشتر اونم غش می کرد از خنده  اینقدر این کشو ول کرد رو صورتم دوباره از نو که این جینگولگ به گوشه لبم گرفت یک کم زخم کرد یک کوچولو خراش و خون آمد ..تا خون دید یک هو از قالب آرایشگر در آمد فکر کرد دکتر شده (یاد کارتون دوران بچگی ماها باربا پا عوض مبشه)و گفت مامانی من دیترم الان بران چسب می زنم .صب کن ..حالا قالب دکتری از آرایشگری سخت تره چون می خواست ۳۰ تا چسب به دهن من بزنه دیگه راضیش کردیم با یک چسبم من خوب میشم و دیگه معاینه لازم ندره ..البته بعد یکسری معاینات کامل  که بیشتر شامل اون ضربات چکش اسباب بازی وسایل های دکتری بر روی دهن من می شد خانمی راضی شد که من خوبم ....

حالا از ویتامینه مو همون روز بعد این عملیات دکتری و ارایشگری فرصتی شد که یک سو استفاده ای بکنیم پسر همسایه آمد دنبال رومینا که مثلا با هم بازی کنن اما رومی مامان از بس که ددری هستن  گفت مامانی اجازه می دی برم خونه اری رضا(علیرضا؟) حالا طفلک علی رضا اصلا قصد نداشت رومی راببره می خواست اون بیاد خونه ما (فک کنم مامام اونم می خواست یک کم راحت باشه) خلاصه من گفتم نه مامان جون بیان همین جا بازی کنین که علیرضا گفت نه خاله میریم پایین  فایزه هم هست حالا فایزه ۱۵ سالش اصلا همبازی این فسقلی ها نیست . دیگه منم که کار داشتم گفتم بهترین فرصته گفتم باشه برین مواظب باشین .به سرعت شروع کردم برای کارهای خودم هنوز در گیر دار درست کردن بودم که دیدم  نی نی مامان رسید داره با تعجب و اینکه مثلا داری تند تند چی کار میکنی منو نگاه میکنه و گفت دایی چی کار میکنی؟؟؟؟ منم دیدم دیگه نمیشه  براش به طور ساده توضیح دادم بهش گفتم چی شد مامان جون اینقدر زود برگشتی  نینی مامان گفت مامانی از دستشون فرار کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

هنوز داشتم براش توضیح می دادم که اینکار ویتامینه برای چیه؟ منم می خوام موهامو وینتامینه کنم .گفتم مامان جون موهای شما احتیاج نداره خیلی قشنگه   .حدود چند ثانیه فکر کرد یک هو گفت نه  منو موهامو گند زده (حدود چند ماه پیش بردمش سلومنی که یک سر سامانی به موهاش بدم خانم سلمونی لطف کردن موهای بچه را حسابی سر سامان دادن منم آمده بودم خونه داشتم می گفتم حیف گند زد به موهای بچم  ایشونم دیگه از اونروز این گند گرفته و یادش نرفته) جالب اینجاست که هر وقت از دم اون ارایشگاهه هم رد میشیم میگه مامانی اینجا همون جاست که گند می زنن.... همون روز تو آشپز خونه داشتیم وسایل ناهار آماده می کردیم رومی مامان که دیگه می خواد تو همه کارا کمک کنه داشت واسه من لیوان از تو کابینت بر می داشت که زد شکوند من تند پریدم که چیزی تو پاش نره بابایی آمد گفت چی شده رومی مامان گفت هیچی لیوانه فدای سرم شده ....

یکی از همکارم  سرما نا جور خورده بود بعد تعطیلات آمد سر کار نمی دونم هر چی هم بهش گفتم جان مادرت  نزدیک من نیا من بچه کوچیک دارم  باشه من  قبول دارم سال نو را همینجوری تبریک بگی اما انگار سال نو بدون روبوسی براش معنی نداره خلاصه  به لطفشون بنده هم از دیشب اون ویروس جدیدو گرفتم . طبق معمول که خودم دکتر میشم و چون مهمونم داشتیم قرار شد مامانم بهم یک امپول بزنه قدیما وقتی ما بچه بودیم  تا اسم آمپول می امد ما هفت تا سوراخ قایم می شدیم اما رومی مامان با شجاعت تمام  می گفت اخ جون می خوام به مامانی آمپول بزنیم  بعدشم روناک دنیا می یاد نمی دون چرا تصور می کرد با یک آمپول زدن به من اون نینی خیالیش دنیا می یاد کلی ذوق کرد و می خندید که دیگه روناکو می بینه تمام مدت آمپول زدن هم کنا من ایستاده بود دست من تو دستش بود الهی قربونش برم بعدشم منو بوسید  گفت الهی قربونت برم هرچی بهت گفتم بخواب تا خوب بشی ..خداکنه رومی مامان مریض نشه ...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٩ - رومينا