Lilypie 4th Birthday Ticker در احوالات تولد - رومينای مامان و بابا

Teddy Bear

رومينای مامان و بابا


در احوالات تولد

Image and video hosting by TinyPic   

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic بالاخره این مامان نازنین تنبل تصمیم گرفت این پستو که انگار توش چله افتاده بنویسه البته مامان نانا میگه یک پپست نوشته اما یک هو پریده بحق چیزهای نشنیده..

رومینا

درست دوهفته پیش تولد منو مامانی و بابایی گرفتن چون امسال تولد من با عروسی دایی دارا تو یک هفته شده بود همگی باید می رفتیم   پس مامانی گفت تولد منم اونجا بگیرن که همه دختر خاله هام هم باشن چون اونجا به من خبلی خوش می گذره مامان نانا بعلت اینکه روزهای آخر کاریش بود شبا دیر می آمد خونه خیلی هم خسته و کوفته بود  برای همین من طبق معمول با مامانی جونم زودتر رفتم تا مقدمات تولدو فراهم کنم تا مامان خانم تشریف بیارن من جمعه رفتم مامان خانمم دوشنبه با پرواز با خاله الهه جون قرار شد بیان بابایی جونم که طبق معمول کار داشتو نمی تونست بیاد تازه به مامان نانا گفت چرا تولد بچه را اونجا میگیری  خوب راستم میگه اما مامان نانایی دیگه البته بگم که من روز تولدم کادوم از مامانی و بابایی گرفتم دیدم می خوان برام از این ماشین شارژی بخرن منم خودمو لوس می کردم تو هر فروشگاههی میرفتم میگفتم زود باشین بخرین گده پاهام درد گرفت از بس پیاده را رفتم اما این مامان و بابایی مگه کوتاه می امدن هی این ماشینو نگا میکردن هی اونو به منم میگفتم خوشت می یاد آخرشم یک فولکس سبز خیلی خوشگل که همون اول خودم دیدم برام خریدن .. بقیه ماجراهای تولد از زبون مامان نازنین

مامان نازنین

همسایه ها یاری کنید تا من تولداری کنم ..

تا اینجا خوندین که روز دوشنبه شد من با الهه صبح زود پرواز به سمت    مثال بالا را که گفتم واقعا در مورد تولد گرفتن امسال من صدق می کرد راستش امسال برخلاف ۲ سال گذشته که تا لحظه اخر تولد می دویدم  امسال مثل مهمون صبح تولد رسیدم  تقریبا اکثر کارها شده بود   (به لطف اینکه تولد تو یک شهر دیگه خونه  خاله جونم  و  کمک مامان مهربونم  )  چون دعوت کردن مهمونا و کلیه خریدها میوه شیرینی ومواد غذایی و...  و آشپزی شام مامانم انجام داده بود  یک نو غذا دیگه برای شام دختر خالم سفارش داده بود کیک را خواهر لیلا انتخاب و سفارش داده بود  و دایی دارا بعنوان کادو تولد داد .خونه و طرز چیدمان و...خاله مهربونم انجام داده بود فقط مونده بود یک تزیین خونه و درست کردن دسر مونده بود  که اونو گذاشته بودن واسه مادر بچه (بقول بقیه مادر بچه خسته نباشه) اما قیافه من و  الهه که میخواستم سوار هواپیما بشیم دیدنی بود بغیر از کلی اسباب اثاثیه که اضافه بارم دادیم مجبور شدم یک ساک گنده پراز کلاه تولد شرشره  وظرف تولد تو دستم بگیرم اصلا جا نبود از دور که یکی منو نگاه میکرد فقط شرشره و برق برقی می دید..خلاصه وقتی رسیدم رومی مامان از خواب بیدار شد منو که اونجوری دید فهمید که دیگه نه واقعا امروز تولدشه و حسابی استقبال گرم کرد اخه طفلی ۳ هفته است تو رویای تولدو و هی می شمره کی تولدش میشه کل تزیینات که با من بود انجام دادم اما  تمام بادکنکا را تا عصر با رومی جون و ثمین (دختر دختر خالم ترکوندیم) و مجبور شدم باز به خاله سحر تلفن بزنم سر راهت بادکنک بگیر بیار .معمولا بچه ها روز تولدشون خیلی اذیت می شن رومینا را ظهر زود ناهار دادیم و تقریبا خوابوندیمش که موفقیت آمیز بود و بعدشم برای آماده شدن فرستادمش خونه دوستم (الهه )که آمدش کنه و با اونا بیاد حسابی دیگه ذوق زده بشه .. الهه می گفت وقتی داشتم آمادش می کردم و موهاشو درست می کردم از بس موهای رومی نازک و لخته   هی از دستم در می رفته گفتم اه ه ه  خاله جون این موهات اصلا نمیشه رومینا خیلی اروم به خالش میگه خاله جون حالا شما سعیتو بکن!!!!!!!!!!!!!!!!  خاله الهه و لیلا و رومینا سر راهشون کیک را هم گرفتن و آوردن لیلا میگه تا خود خونه کشته مارو از بس پرسیده این کیک مال کیه ؟چی روش نوشته؟ کجاش نوشته رومینا ؟چرا نوشته؟چرا ؟ چرا این عروسکه این شکلیه؟چرا این کیکیه این شکلیه بقول معروف  رومینا خاله هاشو تا خونه استاد کرده در ضمن  هر چند وقت یکباری هم ناخنک می زده.

رومینا که وارد خونه شد دم در من و بچه ها منتظرش بودیم آهنگ تولد مبارک گذاشته بودیم صدای نوارو که شنید دیگه از شدت ذوق نمی دونست چکار باید بکنه پله ها را نمی تونست عادی  بالا بیاد تو خونه که رسید از دم در بدتر از مامانش قر قر  و رقص نمیدونم اینهمه قر کجا یاد گرفته خیلی ذوق زده شده بود که اینهمه ادم منتظر امدن اونن فک میکنم حسابی سورپرایز شد (دلم می خواست به خودش خیلی خوش بگذره) فیلمش خیلی جالبه ..خلاصه رومی خانم ما تا شب حسابی رقصید همه جور رقصی هم میکرد اما رقص جدیدش حرکت موهاش بود و اینکه وقتی می خواد قر کمر بده دقیقا از گردن خودشو خم میکنه اما خیلی جالبه که امسال به اغلب رقصا با دقت نگاه میکرد  بعدش میدیدی سعی میکنه اوجوری برقصه .طبق هر سال مهمونیهاش موقع شمع فوت کردن تمام مدت دستش تو کیک بود لباسشم بلافاصله کیکی کرد یک تکه بزرگ  خامه رو لباسش که مجبور شدیم عوض کنیم  با چاقو کیکش خانمی ما رقصید خودش اخر شب موقع خواب به من گفت مامانی امشب چقدر رقصیدم من ..

بابایی نتونست بیاد اما با رومینا تلفنی صحبت کرد اینجاش خیلی جالبه

بابایی :سلام دخترم خوبی کجایی خوش می گذره تولدت مبارک

رومینا :بابایی کجایی تو چرا نمی یایی

بابایی :من ادارم نمی تونم بیام مامانی که هست   تولدت مبارک

رومینا:تولد شما هم مبارک بابایی خوشگلم نازم و....

 کادوهای رومینا به ۴ دسته تقسیم شد  پول طلا لباش و عروسک که همشون خیلی خوشگل و ناز بود . مامانی (مامان طاطا) ربع سکه. اون مامانیش بعلت نبودنشون کادوشون دریافت نشده  دختر خاله هاش و پسر خاله هاش لباس و عروسک/خاله نسیم و سحر خاله صدیقه جون تو گردنی طلا .خاله زیبا جون پول .خاله لیلا عروک خوشگل که مامان بچه بیشتر خوشش آمده و اما خاله الهه یکدست لباس عروس فوقوالعاده خوشگل که خودش دوخته بود با تاج و دستنبد گل عروس و کیف عروس که همگی کار دست خودشو و خیلی با سلیقه تو جعبه لباس عروس  که شب عروسی دایی دارا لباسو تنش کرد موهاشم بقول خودش شنون کردیم.(عکسا در پیوست می آید)رومی مامان امسالم نذاشت ازش عکس  درست حسابی بگیریم فک کنم رومی مامان عکس زده شده .  هر چی عکس هست خیلی طبیعی بوده و خیلی سریع اتفاق افتاده همش هم مهارت عکاسی من و خاله هاشه با اینکه خیلی خوب بلده ژست بگیره اما عکس زدگی هم بد دردیه شده روز عروسی با اون لباس حتی یک عکس نذاشت بگیریم هر عکسی هم هست با کلی وعده وعید و اینکه متوجه نشده . امیدوارم پست کاملی بوده باشه اینجا از همه دوستانی که تو تولد بودن تشکر میکنم.

جای تک تک شما دوستان بلاگی  و کوچولوهای نازتون را که بتازگی شناختم خالی بود ایشالله بتونیم یک تولد وبلاگی واسه نینی ها بگیریم  مرسی از همه دوستانیکه با کامند ایمیل و پیغام تولد رومی مارو تبریک گفتن .

مهمونهای  کوچولو  تولد رومینا:نگین .ثمین . کیانا .مهدی. صدرا .دینا . الهام .  درسا. کیارش

Cool Slideshows

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۱٦ - رومينا