Lilypie 4th Birthday Ticker گوفشاره - رومينای مامان و بابا

Teddy Bear

رومينای مامان و بابا


گوفشاره

 رومینا مامان را تا به حال دوبار گوشاشو سوراخ کردیم اما   با توجه به مراقبتهای زیاد هر دوبار بسته شد  این یک سال اخیر دیگه از خیر گوشواره گوش کردن نی نی گذشتیم تا این تولد آخریش که این خاله الهه  رومینا منو کشت که نه نمیشه باید بچه  گوشواره داشته باشه. می خوام لباس عروس تنش کنیم موهاشو ببندیم  و این حرفا.... .منم  متاسفانه خام شدم  و فقط یک طرف قضیه را دیدم گفتم باشه  به خود رومی مامان هم  که گفتیم کلی خوشحال شد که مثل نی نی های دیگه گوشواره دار میشه و خوشگل و... برای همین برای سوراخ کردن گوش نی نی رفتیم پیش خاله مریم (دختر خالم )که دکتر هم هست و اونم با هزار تا نازو نوازش و انتخاب رومی اولین گوشو سوراخ کرد من که داشتم می مردم از ناراحتی برای دومی یک کم مردد بود و نمی زاشت البته طفلکم زیاد سر و صدا نکرد  اما دومی را دیگه نمی زاشت واسه همین من خودم داوطلب شدم که گوشامو سوراخ کنم(خودم هم بدم نمی امد ها) تا رومی نترسه و اون یکی دیگه را هم بزاره... دیگه این شد که گوشای مامان و رومی گوشواره دار شد  بعدشم جایزه و این حرفا برای رومی تا چند روزم رومی  هر کی تلفن می زد یا دم درو می زد  خلاصه و  هر تازه واردی  رامی دید اول خبر گوشواره دار شدنشو می داد که خاله یا دایی می دونین من گوفشاره  (گوشواره)دارم  جالب اینجا بود که همون شب کارگرهای شهرداری   برای گرفتن ماهیانه  آیفونو  زدن (خونه خاله) رومی مامان سریع رفت ایفون برداشت  و براشون می گفت می دونین من گوفشاره خوکشل دارم تازه گوشامو سوراخ کردم   اونمونده بودن ابن کبه دیگه . تا اینجا قضیه خیلی عالی بود اما مشکل از جایی شروع شد که رومی خانم اصلا اجازه نمی داد و نمی ده به هیچ وجه به گوشش دست بزنیم (مامان نازنین یادش رفته بود نی نی بزرگ شده و دیگه نوزاد نیست که بتونه هر بلایی بخواد سرش دربیاره اونم چیزی نگه)این لاله گوشو باید با  پنبه والکل سفید روزی چند بار تمیز کنی گوشواره را یک کم بچرخونی اما تا امروز حتی اجازه نداده یکبار دست بزنم تازه موهاشم که می خوام جمع کنم باید طوری باشه که به گوشش نخوره می دونم که درد نداره اما انگار ازرده شده یا ترسیده که اصلا اجازه نمی ده حتی تو خواب عمیق کسی به گوشش دست بزنه...خیلی فک کردیم که چی کار کنیم با تماس با دکتر این حرفا گفت اگه ابسه نکرده مشکلی نداره اما باید گوشواره را در بیاری کم کم چربش کن و بچرخون و این حرفا .دیشب رومینا با بابایی رفتن داروخانه که پمادهای مخصوص بگیرن (قبلش دکتر داروخانه کمی توجیه شده که با رومی صحبت کنه در مورد گوشش  )رومینا و بابایی رفتن داروخانه من تو ماشین منتظر که رومی خانم بیاد رومینا برگشت :

رومینا :مامانی بیا ببین چی گرفتم.

من :چی گرفتی مامان؟

:رومینا :آقای دکتر به من کماد داد (پماد) گفت اینو به گوشت بمال اول به گوش مامان بعد بابا بعد گوش خودت!!!

من:آفرین پس امشب میزاری برات بمالیم پمادو؟

رومینا : (با اعتراض که چرا من پماد گفتم)مامان جان  کماد !!!! نه اون کمد که تو اتاقمه ها  کماد .......

اینم از کماد نی نی ما  خوشبختانه ترسش ریخت یک پماد رو گوش من و بابایی حروم کرد تا گذاشت رو گوش خودش بمالیم البته بازم خودش ..حالا دعا کنید  زودتر این معضل گوش حل بشه .که دارم از عذاب وجدان می میرم.

دیروز صبح رومینا از خواب که پا شد بهش گفتم عزیزم صبح به خیر خوبی؟ دیشب خوب خوابیدی ؟خواب چی دیدی؟ خیلی منتظر بودم بگه خواب فرشته ها یا دوستام (همون چیزهایی که من شبا بهش میگم و تو قصه واسش تعریف می کنم) اما رومینا گفت مامانی دیشب خواب یک مار بزرگ دیدم..

من :مار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

رومینا :آره مامانی یک مار بزرگ که آمد تو خونه تورو نیش زد منم کشتمش انداختمش بیرون بعدشم  تورو بردم بیمارستان .....

خیلی ناراحت شدم که چرا نی نی این خوابا را میبینه و اینکه  عجبا  بچه های الان چه روحیه دارن  همش تو فک بودم که این  افکار خود رومینا است یا حرفهایی که شنیده و بعد اندی   کاشف بعمل اوردم اینا حرفهایی که  پسر دختر خالم نشسته با آب تاب براش تعریف کرده و بهش القا کرده که تو هم شبا از این خوابا می بینی ....... 

دیشب رومی مامان اینگار دلش واسه دختر خاله هاش تنگ شده بود موقع خواب می گفت مامانی من تنهام هیچکی نیست با من بازی کنه ... باز من نازش کردم بوسیدمش و کلی اسم از دوستاش براش اوردم تا یکخورده دل کوچیکش آروم شده ...عجب دنیای زیبا و پاکی دارن این بچه ها ..

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/٢٢ - رومينا