Lilypie 4th Birthday Ticker رومينای مامان و بابا

Teddy Bear

رومينای مامان و بابا


 

اول از همه ۲۴ اردیبهشت تولد خاله سحر جونم مامان داداشی کیارش تبریک میگم ..سحر عزیزم تولدت مبارک (این از طرف  نازنین بود)هزار بار می بوسمت بهترینها را برات ارزو میکنم .

شنبه + یکشنیه روزانه رومینا

به لطف روزای بهاری و هوای عالی و این گلای خیلی قشنگ یک روز عصر خونه دوست مامانم  جهت دیدن از باغ گل رز و مهمونی عصرونه  دعوت شدیم خیلی  زیبا بود  من خودم یاد خونه قدیممون و خاطراتم افتادم از اونجاییکه  من فعلا خونه مامان هستم چون بابایی رومی رفته ماموریت  دوربینم  همرام نبود  اما با دوربین موبایل عکس گرفتم که بعدا می زارم متاسفانه یادم رفته بود دوچرخه رومی را ببرم و تمام مدت رومی خانم غر غر کرد .متاسفانه باید بگم مامان فراموشکارم.

رومی خانم با دیدن گلای رز رنگارنگ خیلی خوشحال شد و همش تو باغ دور میزد و گل می خواست  یک هو به قسمت گلای محمدی رسید دختر دوستمون (سارا)براش گل محمدی چید و خاراش گرفت داد دستش تا بو کنه رومی گفت مامان بوی نماز میده این گله ..... خودم باورم نمی شد این حرفو از کجا اورده چون یکبارم من در مورد گل محمودی حرف نزده بودم جانمازهای خونه ما از این بوها نمیده که بگم براش تداعی شده..

شب که برگشتیم دخملی مامان  ساعت ۱۰ شب هوس پنیر کرده مامان هم پنیرش تمام شده خلاصه  هی بریم بیرون بخریم و این حرفا معلوم بود دلش واسه دوچرخه سواری تنگیده اینا بهانه است منم دیگه تسلیم شدیم دوباره شال کلاه که بریم بیرون تا سر کوچه خانم دور دور بزنه هوا هم عالی  قسمت جالبش اینجاست قبلا بچه ها با مامانا راه می رفتن مامانا همه همسایه ها را میشناختن هی سلام علیک می کردن اما الان اوضاع تغییر کرده من به این سن سالو به عنوان مامان رومینا نیم وجبی ۳ ساله  تو محله مامانم اینا می شناسن (مامانم تازگی به این محل آمده منم که تا ماه قبل صبح می رفتم شب می امدم از دور برای خونه خودم خبر نداشتم چه برسه به خونه مامان اما رومی چون اونجا بوده بچه محل حساب میشه ) از دم در مجتمع  رومینا سوار دوچرخه با صدای بلند سلاممممممممممممممم  با سرایدار پیر مجتمع روبرویی که داشت چرت می زد و  تی وی می دید خواب از سر طفلک پرید ..

سرایدار :سلام رومینا جون خوبی بیا تو محوطه دوچرخه سواری کن؟؟ دور باغچه..

رومینا:نمیشه با مامانم هستم وقت نداره

من :متعجب دارم صحبتها را گوش می دم ..رومینا وسط کوچه داد نزن شبه همه خوابن برو بخریم زود برگردیم..

دوقدم جلوتر نزدیک  مغازه میوه فروشی که هنوز بازه

مرد فروشنده  در حالیکه سیگار دستشه :رومینا خانم  سلام ا لان آمدی بیرون  ؟ کجا میری  ؟ مگه تو شبم می تونی دوچرخه سواری کنی؟

رومینا:بامامانم آمدم بازم که سیگار می کشی بده!!!!!!!!!!!!!!

من : رومینا ااااااااااااااا با ادب باش ..ببخشید آقا

مرد فروشنده :شما مامانش هستید  من :بله

فروشنده :نه رومینا خانم خیلی مودبه به من گفته سیگار نکشم براش ضرر داره باشه نمی کشم

خلاصه با هر زور زحنمتی بود به سوپر سر کوچه رسیدم بین راه رومینا جان با چندین نفر سلام علیک کردن همه بر بچز محله بودن مثل اینکه کوچه هم سرپایینی بود با سرعت دوچرخه سواری می کرد منم دنبالش می دویدم

سوپر : رومینا سریع از دوچرخه پیاده شده به من میگه مامان شما نیا من خودم میرم

من :نمیشه مامان جان من باید بیام

رومینا :نهههههههههههه مامانی همیه(همیشه) می زاره من خودم برم بخرم .تنهایی

من :نمیشه مامان من باید بیام  باهات  .زیادم سر صدا نکن عزیزم .رومینا:مامان برام آب نیوه (آب میوه) بخر (چون من براش اصلا اب میوه بیرون نمی خرم ) خلاصه اون شب آب نیوه و پنیر خرد پرت خریدیم رومی مامان اجازه داد وسایلا را تو سبد بزاریم.تو راه برگشت به خونه با خودش این آهنگ می خوند

چند وقته تو ماشین   ۲ تا آهنگ از مدرن تاککینگ  هست  رومینا همش اون  را گوش می ده اما از این آهنگ خیلی خوشش می یاد و با خودش اینجوری می خونه .

اوی گو اوی گو (با ریتم همون تقریبا) بعد به اونجا که میگه چو چو چو اونم با سرعت تکرار میکنه...

یا آهنگ فرانسوی هم هست که یک جاش میگه آن شانته آن شانته..رومینا درست با همون ریتم میگه ااا شاته اا شاته و همش میگیه الیزه بزار برام ..بچه سلیقش داره تغییر می کنه

البته که عاشق موسیقی و هر جوری که می شنوه سعی میکنی در تکرار اون ریتم  سعی کنه

اینروزا  خیلی  از این آهنگ کامران و  هومن خوشش می یاد و این قستشو همش با خودش می خونه

دوست دارم خیلی زیاد به چشماتم خیلی می یاد............(با لحن خودش هر کاری کردم نمیگه که ضبط  کنم اینجا بزارم)..

یکشنبه عصر می خواستیم بریم خونه خاله الهه با علت ترافیک زیاد تصمیم گرفتم با آزانس برم  راننده تاکسی خیلی دیر امد من حسابی عصبانی ......سوار ماشین که شدیم راننده آزانس از این ادمهای شوخ و پرحرف که می خوان تا خود مقصد حرف بزنن  طفلک از من که نا امید شد با رومی صحبت کرد دیگه تا اینکه رومینا قراره تو مهمونی چی بخوره ازش پرسید و رومینا خوشحال البته  هر جوابی که می خواست بده یک نگاهی به من میکرد که مثلا اجازه بگیره خوشگلم

خلاصه به مقصد رسیدیم  موقع پیاده شدن رمینا به راننده آزانس میگه مرسی اقا از اینکه با من صحبت کردین ببخشید که این بچه (عروسک تو دستش لیلا اسمشو گذاشته )اذیت کرد.........

همون روز ۲۵/۲/۸۶  ساعت ۱۹

این پی نوشت  الان داره بصورت مستقیم اضافه  می شود :

این خاطره خیلی داغ من خونه مامان نشستم کنار دراور پشت پی سی. رومینا صندلی گذاشته لوی دراور هر چند دقیقه یکبارم داره منو زیر چشمی نگاه میکنه که مثلا حواس من پرت باشه خیلی قیافش جالب شده..منم دارم وانمود میکنم که اصلا کاراشو نمی بینم چون می دونه اگه به وسایل رو میز من یا مامان دست بزنه من دعواش میکنم ..واسه همین فک کنم اولین کار دزدکیشو داره انجام میده نمی دونم این چه عشقی آرایشی  که از بچگی  تو وجود نی نی دختر  هست..الان کرم ضد افتابو برداشته داره می ماله هی خودشم نگاه می کنه  طفلی دل تو دلش نیست من بفهمم..باز منو دید زد ..(حالا انگار مجبوره) ماتیک برداشته خیلی ماهرانه داره رو لباش می زنه الان اگه مامانم بیاد حتما به من میگه مگه نمی بینی داره چی کار میکنه اما دلم میخواد تا اخر کاراشو نگاه کنم ..الهی بگردم چه با دقت خودشو ورنداز میکنه قدشم خوب نمی رسه رو نوک انگشتاش بلند شده داره میره سروقت شوتها اوه اوه چه حرفه ای میزنه   دیگه وقتشه برم یک سر بزنم بهش الان مامانم می یاد یک چیز بهم میگه فیلم دیدن بسه .......................... رفتم جلو فقط نگاش کردم اونم با یک نگاه شیطونی چشماشو واسه من گرد لباش بهم چسبوند یک لبخند کوتاه  کرد چشمک زد از صندلی آمد پایین  و از اتاق رفت بیرون...........همین

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/٢٥ - رومينا